سیزدهم جمادیالثانی سالروز درگذشت فاطمه دختر حِزام از قبیله بنیکلاب است؛ بانویی که او را با کنیه «امالبنین»، یعنی مادر پسران، میشناسیم. درباره زندگی خود او گزارشهای تاریخی زیادی به دست ما نرسیده است. مدخل امالبنین در ویکیشیعه از ازدواجش با امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، چهار پسرش و سوگواریاش در بقیع خبر میدهد، اما بیشترِ آنچه از روح و منش او میدانیم از راه دیگری به ما رسیده است: از آنچه امامان درباره پسرش عباس (علیهالسلام) گفتهاند. در این یادداشت، امالبنین را در آینه همین سخنان میبینیم.
نگاهی که به نوه امالبنین افتاد
شیخ صدوق در «امالی» از ابوحمزه ثمالی نقل کرده است که روزی امام سجاد (علیهالسلام) چشمش به عبیدالله، پسر عباس، افتاد و اشک در چشمانش حلقه زد. عبیدالله همان نوهای است که بنابر گزارش «مقاتل الطالبیین»، امالبنین در روزهای پس از کربلا با او به بقیع میرفت. امام نخست از سختترین روزهای پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)، یعنی اُحُد و مُؤته، یاد کرد و فرمود هیچ روزی مانند روز حسین (علیهالسلام) نبود. سپس درباره عمویش گفت:
رحم الله العباس فلقد آثر وأبلى وفدى أخاه بنفسه حتى قطعت یداه، فأبدل الله عزوجل بهما جناحین یطیر بهما مع الملائکة فی الجنة کما جعل لجعفر بن أبی طالب، وإن للعباس عند الله عزوجل منزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة
«خدا عباس را رحمت کند؛ بهراستی ایثار کرد و سخت آزموده شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش جدا شد. پس خدای عزوجل به جای آن دو دست، دو بال به او داد که با آنها همراه فرشتگان در بهشت پرواز میکند؛ همانگونه که برای جعفر بن ابیطالب (علیهالسلام) قرار داد. و عباس نزد خدای عزوجل جایگاهی دارد که همه شهیدان در روز قیامت به آن غبطه میخورند.» (بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۹۸، به نقل از امالی صدوق)
نخستین واژهای که امام برای وصف عباس برگزیده «آثَرَ» است: دیگری را بر خود مقدم داشت. این همان واژهای است که قرآن در وصف انصار مدینه به کار برده است.
«آثَرَ»؛ واژهای قرآنی
وَٱلَّذِینَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلْإِیمَٰنَ مِن قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّآ أُوتُوا۟ وَیُؤْثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِکَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ
«و کسانی که پیش از آنان در این سرا [مدینه] جای گرفتند و ایمان آوردند، هر که را به سویشان هجرت کرده دوست دارند و در دل خود به آنچه به آنان داده شده نیازی نمییابند و آنان را بر خود مقدم میدارند، هرچند خودشان سخت نیازمند باشند؛ و هر کس از بخل نفس خویش در امان بماند، همانان رستگارند.» (حشر، ۹)
متن آیه با نسخه تنزیل از قرآن کریم تطبیق داده شده است. مدخل «آیه ایثار» در ویکیشیعه سه ویژگی انصار را در این آیه «محبت»، «بلندنظری» و «ایثار» میشمارد. ایثار در این آیه یعنی بخشیدن در حالی که خودت نیازمندی. عباس در کربلا همین را در سختترین شکلش نشان داد: تشنه بود و آب برای دیگران میبرد.
«نافذ البصیرة، صلب الایمان»
امام صادق (علیهالسلام) هم عمویش را با تعبیری کوتاه وصف کرده که ابنعِنَبه در «عمدة الطالب» از مفضل بن عمر نقل کرده است. سید عبدالرزاق مقرّم این روایت را در کتاب «العباس» آورده است:
کان عمّنا العبّاس بن علی نافذ البصیرة، صلب الإیمان، جاهد مع أبی عبداللّه وأبلى بلاءً حسناً، ومضى شهیداً
«عموی ما عباس بن علی بصیرتی نافذ و ایمانی استوار داشت؛ همراه ابوعبدالله [امام حسین (علیهالسلام)] جهاد کرد، بهخوبی از آزمون برآمد و شهید از دنیا رفت.» (العباس، مقرّم، ج۱، ص۱۸۷، به نقل از عمدة الطالب، ص۳۵۶)
این روایت در «دانشنامه قرآن و حدیث» نیز با ارجاع به «سرّ السلسلة العلویة» و «عمدة الطالب» آمده است. دو صفت اول، بصیرت و صلابت ایمان، به عقل و قلب مربوطاند و دو صفت بعدی، جهاد و شهادت، به عمل. امام صادق (علیهالسلام) شجاعت عباس را که همه از آن خبر داشتند، در کنار فهم و ایمان او گذاشته است.
حرم حضرت عباس (علیهالسلام) در کربلا. عکس: David Stanley، ویکیمدیا کامنز، CC BY-SA 3.0مادر در آینه پسر
این سخنان درباره عباس است، اما بیارتباط با مادرش نیست. مدخل حضرت عباس در ویکیشیعه یادآوری میکند که از زندگی او پیش از محرم سال ۶۱ اطلاعات چندانی در دست نیست. یعنی بیشتر سالهای عمر سیوچهارسالهاش در خانهای گذشت که امالبنین ادارهاش میکرد. بصیرتی که امام صادق (علیهالسلام) از آن سخن میگوید، در یک روز ساخته نمیشود. ایثاری که امام سجاد (علیهالسلام) میستاید هم پیش از کربلا، در خانهای شکل گرفته بود که مادرش فرزندان فاطمه (سلاماللهعلیها) را بر فرزندان خود مقدم میداشت.
گزارشها میگویند امالبنین پس از کربلا هر روز با عبیدالله به بقیع میرفت و مردم مدینه دورش جمع میشدند و با او میگریستند. حالا میدانیم که امام سجاد (علیهالسلام) هم وقتی به همین نوجوان نگاه کرد، گریست و از ایثار پدرش گفت. یک چهره، دو نگاه: مادربزرگی که در او یادگار پسرش را میدید و امامی که در او جایگاه عمویش را به یاد میآورد.
آنچه از این بانو میآموزیم
امالبنین سخنرانی نکرد و کتابی ننوشت. میراث او چهار جوانی است که در یک روز، در کنار امام زمانشان، جان دادند و یکی از آنان را امامان معصوم «نافذ البصیرة» و صاحب جایگاهی خواندند که شهیدان بر آن غبطه میخورند. برای پدر و مادرهای امروز، شاید این روشنترین درس سالروز وفات او باشد: ایمان و ایثار فرزندان بیش از هر چیز در خانه و در رفتار روزمره پدر و مادر شکل میگیرد.