در کوچههای مدینه پیرمردی نابینا راه میرفت که عمامهای سیاه بر سر داشت و گاهی در مسجد پیامبر مینشست و بلند صدا میزد: «یا باقرَ العلم!» مردم شهر که معنای این صدا را نمیفهمیدند، میگفتند پیرمرد هذیان میگوید. او جابر بن عبدالله انصاری بود، از آخرین بازماندگان یاران رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله)، و آن صدا وعدهای بود که سالها در دل نگه داشته بود. این نوشته، به بهانه نزدیک شدن سالروز ولادت امام محمد باقر (علیهالسلام) در اول رجب، سراغ همین ماجرا و معنای لقب «باقر» رفته است.
پیامی که نیم قرن در راه ماند
جابر جوانی بود که در رکاب پیامبر جنگیده بود و تا روزگار امام سجاد (علیهالسلام) زنده ماند. به گزارش ویکیشیعه در مدخل جابر بن عبدالله انصاری، او از پیامبر شنیده بود که آنقدر عمر خواهد کرد تا فرزندی از نسل و همنام ایشان را ببیند و باید سلام پیامبر را به او برساند. شیخ کلینی این ماجرا را از امام صادق (علیهالسلام) چنین نقل کرده است:
إِنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ کَانَ آخِرَ مَنْ بَقِیَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ... وَ کَانَ یُنَادِی یَا بَاقِرَ الْعِلْمِ یَا بَاقِرَ الْعِلْمِ فَکَانَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَقُولُونَ جَابِرٌ یَهْجُرُ فَکَانَ یَقُولُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَهْجُرُ وَ لَکِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ إِنَّکَ سَتُدْرِکُ رَجُلًا مِنِّی اسْمُهُ اسْمِی وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِی یَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً
«جابر بن عبدالله انصاری آخرین بازمانده یاران رسول خدا بود... و ندا میداد: ای شکافنده دانش! ای شکافنده دانش! مردم مدینه میگفتند جابر هذیان میگوید. او میگفت: نه به خدا، هذیان نمیگویم؛ از رسول خدا شنیدم که فرمود: تو مردی از خاندان مرا درمییابی که نامش نام من و شمایلش شمایل من است؛ دانش را میشکافد، شکافتنی.» (الکافی، ج۱، ص۴۶۹)
در ادامه همین روایت آمده که جابر روزی از کنار مکتبخانهای میگذشت و نوجوانی را دید. از او خواست جلو بیاید و برگردد، شمایلش را نگاه کرد و گفت: «به خدا سوگند شمایل رسول خداست.» نامش را پرسید و وقتی شنید «محمد بن علی بن حسین»، پیش رفت و سر او را بوسید. شیخ مفید در الارشاد نقل کرده که جابر همانجا گفت رسول خدا به تو سلام میرساند و امام پاسخ داد: «سلام و رحمت و برکات خدا بر رسول خدا باد.»
«باقر» یعنی چه؟
«بَقَر» در عربی به معنای شکافتن و گشودن است؛ شکافتنی که درون چیزی را آشکار کند. وقتی پیامبر میفرماید «یبقر العلم بقراً»، سخن از کسی است که دانش را از سطح به عمق میبرد و لایههای پنهان آن را باز میکند. به همین دلیل مشهورترین لقب امام پنجم «باقرالعلوم» شد. در مدخل امام محمد باقر (علیهالسلام) در ویکیشیعه آمده که این لقب را پیامبر پیش از ولادت ایشان به او داده بود.
امام در اول رجب سال ۵۷ هجری در مدینه به دنیا آمد. مادرش فاطمه، دختر امام حسن مجتبی (علیهالسلام) بود و از همین رو او نخستین امامی است که هم از نسل امام حسن و هم از نسل امام حسین (علیهماالسلام) است. کودکی چهارساله بود که همراه پدرش در کربلا حضور داشت و آن روزها را دید؛ تجربهای که بعدها در روایتهایش از عاشورا بازتاب یافت.
شکافتن دانش در عمل
وعده پیامبر فقط یک لقب نماند. دوران امامت ایشان، حدود نوزده سال، روزگاری بود که فشارهای سیاسی نسبت به گذشته اندکی کاسته شده بود و امام از این فرصت برای آموزش استفاده کرد. منابع گزارش کردهاند که محمد بن مسلم سی هزار حدیث و جابر بن یزید جعفی هفتاد هزار حدیث از ایشان نقل کردهاند و شمار شاگردانش را صدها تن دانستهاند. زراره، برید، فضیل بن یسار و ابوبصیر از کسانی بودند که فقه و تفسیر شیعه تا امروز وامدار پرسشها و شنیدههایشان است.
همین حلقه درس بود که در دوران فرزندش امام صادق (علیهالسلام) به اوج رسید. برای همین است که در کتابهای حدیث، این دو امام را با هم «صادقین» میخوانند؛ گویی کاری که یکی آغاز کرد، دیگری به ثمر رساند.
قبرستان بقیع در مدینه، جایی که امام محمد باقر (علیهالسلام) در آن به خاک سپرده شده است. عکس: Saleh Al Hussain، ویکیمدیا کامنز، CC BY 4.0چرا این ماجرا هنوز خواندنی است؟
داستان جابر را میشود فقط یک کرامت تاریخی دانست، اما چیزی بیشتر هم در آن هست. پیرمردی که مردم او را دیوانه میپنداشتند، از گفتن آنچه شنیده بود دست برنداشت. او سالها پیامی را نگه داشت که شاید دیگران فراموش کرده بودند، و وقتی رساندش، احتمالاً دیگر چیزی از عمرش نمانده بود. گزارشها میگویند جابر در حدود سال ۷۸ هجری در مدینه درگذشت.
این روایت پیوندی میان دو نسل را هم نشان میدهد: صحابیای که پیامبر را دیده بود، دستِ نوجوانی را میبوسد که قرار است دانش همان پیامبر را برای نسلهای بعد بشکافد و بگشاید. شاید بهترین راه برای گرامیداشت ولادت امام باقر (علیهالسلام) همین باشد که دستکم یکی از سخنان ایشان را با دقت بخوانیم و در آن تأمل کنیم؛ همان کاری که شاگردانش سالها کردند.
برای آشنایی بیشتر با این ماجرا میتوانید مدخل حدیث جابر در ویکیشیعه را هم ببینید.