مجید لشکری - کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است


جمعه 03 ارديبهشت 1389      16955 بازدید
مجید لشکری - کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است

شمـع وجود فاطمـه سوسو گرفتـه است

شب با سکوت بغض علی خو گرفته است

 

آتـش گـرفت جـان علی با شرار آه

وقتی که از ولی خدا رو گرفته است

 

در دست ناتوان خودش بعد ماجرا

این بار چندم است که جارو گرفته است

 

قلب تمام ارض و سماوات و عرش و فرش

یک جـا بـرای غـربـت بـانو گـرفته است

 

حـتی وجـود میخ و در و تـازیـانـه ها

عطر و مشام از گل شب بو گرفته است

 

بـا ازدحـام مـوج مخـالف بیـا ببین

کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است

***

مردی که بدر و خیبر و خندق حماسه ساخت

سـر در بغــل گـرفتــه و زانــو گـرفـته است

مجید لشکری

همین پرونده

دیگر مطالب این ویژه‌نامه

15

آیا شهادت حضرت محسن (علیه‌السلام) با این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) که خطاب به حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) فرمود : تو نخستین کس از اهل ب

طرح شبهه: آیا شهادت محسن با این سخن پیامبر که خطاب به فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) فرمود: تو نخستین کس از اهل بیتم هستى که به من ملحق…

خواندن ←

گفت‌وگوی خوانندگان

نظرات شما

دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند

نوشتن دیدگاه

نام کنار دیدگاه می‌آید؛ رایانامه فقط برای ارتباط است و منتشر نمی‌شود.

FARZAD

AAAAAALI BUD

جوادربیعی

اجرتون بافاطمه زهرا

فاطمه

خیرببینی مادر!ایام فاطمیه نزدیکه بازم از این کارا کن. می مونی ...

فرانک

احسنت به بیت یکی مونده به اخر .................... کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است

باران

تکان دهنده بود

زهرا سادات

هجده بیت نذر مادر هجده ساله
و شاید زبان حال خانم حضرت زینب(س) با مادرش…





رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردند

هی نشستند و فقط گریه تماشا کردند

صورت مرد در این هیمنه دیدن دارد

گونه وقتی بشود آینه دیدن دارد

گونه اش آینه بندان به نظر می آید

چقدر عشق به چشمان پدر می آید

اشک و لبخند علی ، آه عجب تلفیقی

نیست برّنده تر از تیغ سکوتش تیغی

بوی بدر و احد و خیبر و خندق دارد

ذولفقاری که اگر دق بکند حقّ دارد

قسمت این بود که من همدم بابا باشم

بعد از این مثل خودت ام ابیها باشم

بعد از این داغ که آتش به همه عالم زد

من خودم شانه به موهای خودم خواهم زد

رفتی و مبدأ غم را به دلم آوردی

با همه کودکیم خوب بزرگم کردی

میروم در دل آتش ، به خدا باکی نیست

راستی مادر من ، چادر من خاکی نیست!!!

آتش از داغ غمت سوخته ، بی تاب شده

از خجالت زده گی خاک رهت آب شده

آب گفتم چقدر حرف به ذهنم آمد

یک کفن باز از این چند کفن کم آمد

غم نباید به گل فاطمه غالب بشود

مانده تا زینب تو ام مصائب بشود

داغ محسن چقدر زود زمین گیرت کرد

پیش از آنی که خودت پیر شوی پیرت کرد

جای آن لاله خدا یاس به ما خواهد داد

محسنت رفته و عباس به ما خواهد داد

آه... افتاده کنون بند به دستان پدر

بعد از این حادثه سوگند به دستان پدر

که منم شیرترین دختر این خطّه ، منم

دختر شیر خدا هستم و خود شیر زنم

با همه دختری ام مرد تر از مردانم

تا ابد پای حسین ابن علی میمانم

شهر در سیطره ی شوم شبی تاریک است

باید آماده شوم روز دهم نزدیک است...

شاعر : محسن کاویانی

مهرشاد

مصرعی که حرف از جارو داشت بسیار زیبا بود دم شما گرم یاعلی

میلاد محمدی

بسیار عالی

اجر شما با بانوی هر دو عالم ممنون

زهرا

ای جانم زینب ِ فاطمه .قربون شما برم که آینه ی زهرایید