دکلمه های غدیر خم


جمعه 06 آذر 1388      5949 بازدید
دکلمه های غدیر خم

اقیانوسی به وسعت ازل و ابد

" روزبه فروتن‏پی "

یک روز دلم به جشن مولا (علیه‌السلام) می رفت

در عیدِ غدیرِ خُم به صحرا می رفت

هر کوه که در برابر می‏دیدم

چون دستِ علی علیه ‏السلام بود که بالا می رفت

غدیر، برکه نیست؛ دریایی است که از دلش، اقیانوسی به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاریخِ درد، سر برآورده است .

غدیر، سر آغاز رسالتِ آسمانی تمام پیامبران خداست .

درختِ دین، در غدیر است که سر به ملکوت می‏ ساید .

امامتِ دوازده خورشید، در روشنِ چشم های غدیر، طلوع کرده است .

اینک، دستِ تمامتِ اسلام است که بالا می‏رود .

اینک، دستِ نورانیِ قرآنِ ناطق است که تا عرش خدا اوج می‏ گیرد .

اینک، زمین است که به آسمان می‏بالَد

اینک، خورشید است که بر تابشِ خود بر علی (علیه‌السلام)، به زمین فخر می کند .

و اینک این کلماتِ آسمانی، از ملکوتِ کلامِ پیامبر (علیه‌السلام) منتشر می‏ شود که :

هر که را من مولا و سرپرستِ اویم، پس علی (علیه‌السلام) نیز مولا و سرپرست اوست؛ خدایا! دوست بدار هر که او را دست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد .

علی (علیه‌السلام)، آن نورِ اَزَلی است که پیش از آفرینشِ جهان، در ارگانِ هستی، جاری بود .

علی (علیه‌السلام)، آن هدایت ‏کننده بزرگِ بهشت است که اگر دست ‏های بیعت، با او راستین بودند، کام زمین، در عطش عدالت نمی ‏سوخت .

اگر جهان، قدر غدیر را می‏دانست، اکنون آسمان‏ ها آرزو می کردند که ای کاش لحظه ‏ای به جای این کُره خاکی باشند!

هجدهم ذیحجه سالِ دهمِ هجری، روزی‏ست که هستی، تمامتِ خود را به غدیر بخشید .

این عید بزرگ بر شما مبارک باد .

فصل تازه ولایت

" سید علی اصغر موسوی "

چیست این بهار خجسته؟ چیست این لحظه شگفت زیبا، زیبای شگفت؟

انگار این شگفتی تنها در آسمان نیست؛ گویی کره زمین را هاله ‏ای از انوار سبز، احاطه کرده است! گویی تکامل واپسین زمین، در حال شکل‏گیری است! این تنها معجزه نوروز نیست . این تنها شکوه آغازین بهار نیست . این نور، برای آسمانیان، آشناتر از زمینیان است . امروز، روز تمام زیبایی ‏هاست؛ روز تبلور عشق در تمام آینه ‏هاست؛ روز زیبای ولایت است؛ روز تکامل مادی و معنوی آفرینش . امروز، روز شکوفایی ولایت در قاموس خلقت است؛ یک روز توحیدی زیبا که ترجمان عدل الهی در قامت امامت است؛ ترجمان صداقتِ معاد در بلاغتِ نبوت، نتیجه تلاش هزاران پیام ‏آور الهی .

صدای دلنشین حضرت جبرئیل (علیه‌السلام) است و جان مشتاق حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) .

ندای وحی، جان و تن حضرت را می‏ آشوبد و تبسمی دل‏نشین، بر لب‏های مبارکش می ‏نشیند . احساسی سبک و شعف‏ناک، سراسر وجودش را فرا گرفته است .

کیست مولا، آنکه آزادت کند!

اینک زمان، آغاز دیگری را تجربه می ‏کرد . فصلی تازه در حال شکفتن و تبلوری تازه در حال شکل گرفتن بود؛ آغاز فصل عشق، فصل ارادت، فصل زیبای ولایت؛ فصلی که می‏ طلبید دست‏ های حضرت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای توسل؛ برای دعا : دعایی به زیبایی اجابت :

اللهم وَالَ مَن وَالاهُ و عَادِ مَن عاداهُ، وانصُرْ مَن نَصَرَهُ، وَاخْذُلْ مَن خَذَلَهُ

... اندک اندک جمع ‏ها به هم پیوست . نجوا ها به زمزمه ‏های بلند بدل شد . آن‏گاه، چشم‏ ها فراتر از نگاه ‏ها به چهره زیبا و متبسّم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دوخته شد . سکوت ... سکوتی در نهایت زیبایی، آسمان و زمین را در بر گرفت . اینک، پیام آور خوبی ‏ها بود و پیامی دیگر؛ پیامی که باعث شادمانی اهل دل و غمگینی نفاق‏ پیشگان بود . پیام پیام آور مهربانی به همه رسید . اینک کائنات باید شاهد پیوند امامت و نبوت می ‏شد؛ پیوندی که انوار آن، با گره خوردن دست ها در همدیگر، تمامی آسمان و زمین را در برگرفت و ذره ذره هستی، شروع به تسبیح ذات اقدس باری ‏تعالی کردند .

اینک خداوند، آرمانی ‏ترین اندیشه را به پیامبر خویش ارزانی داشته بود؛ اندیشه ای که در جهان خاکی، تحولی عظیم و در جهان افلاکی، ذوقی سلیم، برای عبادت حضرت پرورگار به وجود می آورد . گویی هنگام عاشقانگی‏ ها بود؛ هنگام به وجد آمدن تمامی سلول‏ها، با ذکر یا علی.

فرمود : هر کسی را که من مولای اویم، علی مولای اوست؛ مولایی که شما را از بند خودپرستی ‏ها آزاد خواهد کرد؛ کیست مولا؟ آنکه آزادت کند.

هر دو دست، نشان عظمت همدیگر بودند؛ عظمتی که خداوند، آن را در ادیان دیگر بشارت داده بود؛ بشارت امامت و حکومت صالحین بر زمین! بشارت فصلی که عدالت الهی را در نقطه نقطه زمین مستقر کند . بشارت ولایت مولا امیر المؤمنین، عدل مجسم خداوند در زمین .

درود خداوند بر امین وحی الهی و کشتیبان نبوت، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و روح نماز، مولای جوان‏مردان، حضرت علی مرتضی باد .

آحاد ملک چو سجده بر آدم کرد بر نام علی و شوکت خاتم کرد

در روز غدیر خم نه تنها آدم بر قامت مرتضی فلک سر خم کرد

سکوی جاودانگی

" محمد کاظم بدر الدین "

غدیر، دورنمایی از حقایق امامت بود در دقایق آن صحرا .

کاروانیان از حج بازگشته‏ اند و سوغاتی از توحید به همراه دارند . با استماعِ بیاناتِ رسولِ مهربانی، رو به نبوت آورده ‏اند و اینک امامت.

کدامین طنین، با آهنگی از دیار آینه، می‏ تواند گل و گلشن را به سینه‏ ها مهمان کند؟ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاه .

کنارِ برکه، سکوی جاودانگی بود که از یک سو اتمام دین را دید و از دیگر سو، آغاز معرفیِ همگانیِ علی را .

غدیر نشان داد خدا عادل است و ولایت را در وجود سزاوارترین، مستقرّ می ‏سازد . دستی، جانشینِ دستی شد و از این گل تازه، افسردگیِ آن صحرا زدوده شد .

غدیر، برکه ‏ای از تدبیر بود برای رسیدن به رستگاری ‏های پیاپی، رسیدن به هم‏ صدایی و هم سویی .

غدیر می ‏خواست تمامیِ فاصله ‏ها را به صفر برساند و به مار های خفته و مترصد، طعم گس هلاکت بچشاند .

می خواست تحریف، در جامعه نیفتد .

کدام زخم، با فراموشیِ این میثاق برابری می کند آیا؟!

عیدی آمد و سوزندگیِ آن بیابان، خنکایِ بهار را لمس کرد .

برکه‏ ای که ماناتر از اقیانوس بود، امامت را به جریان انداخت .

غدیر، آبراهه ‏ای بود به خشک‏زار اندیشه های تمام اَعصار .

غدیر، عید می شود؟

" حمیده رضایی "

این آخرین نظاره ‏های خورشید است . شلاق شن‏ های روان و صدای زنگ بی‏گاه شتران؛ آخرین تصویر دست ها و چشم های داغدار .

کویر، دو زانو نشسته است، سنگ‏ریزه‏ ها و شن های داغ ـ حجة الوداع ـ نفس ‏های گلوگیر . صدایی نیست؛ سکوت، هیاهوی حوالی را می ‏شکند .

سرهای آوار بر زانون، محزون و ماتم ‏زده؛ خداحافظ مکه، مدینه، شعب ...

این آخرین کلماتی‏ست که از گلوی خورشید شنیده می شود .

گرمای تابستان بر تن دقایق، عرق کرده است . خداحافظ، هوای نفس‏گیر مکه، خداحافظ مدینه!

چشم می‏ چرخاند از زاویه وداع، دست بالا برده است و چشم های نظاره‏ گر را شاهد می ‏گیرد به پیمانی که دست هایش را در دست های علی گره می‏زند .

آرام آرام هیاهو رنگ می گیرد ـ لبخند ها و کینه‏ ها ـ . دست های بیعت و خنجر های گره شده در مشت . سر بر گریبان های ‏های اشک می‏ ریزند وداع با رسول را و رسول که صدایش در بیابان ‏های تفتیده، خواب خاک را می ‏شکافد که :

افراشتم دو دست که می‏ خواهمت علی این برکه شاهد است که می‏ خواهمت علی

وقتی رسول دست علی را گرفته بود لبخند می‏زد و دلش اما گرفته بود

بغض‏ هایی تنومند، زائرانی خسته، چشم هایی بارانی، سر بر گریبان اندوه، آخرین نظاره ‏های خورشید .

خداحافظ، رسول! پس از سال‏ ها تلاش، سفرت را آغاز کرده ‏ای به سوی آرامش، به سوی معبود .

خداحافظ، رسول! بیست و سه سال سکوت علی، نشانی از بیعت در این هنگامه تاریخ‏ساز است .

یک لحظه محو شد اثر سنگ‏ریزه ‏ها خاموش شد دو چشم تر سنگ‏ریزه ‏ها

مرگ ستاره ‏ها همه یک یک شروع شد از آن دقیقه مرگ ملائک شروع شد

ماهِ بدون پرتو خورشید می شود؟! حالا شما بگو که غدیر عید می شود؟!

دست بیعت

" خدیجه پنجی "

از دوردست، صدایی، سکوت صدا را می ‏آشوبد . به گمانم صدای زنگ کاروان است که در همهمه وحشت‏ افزای تنهایی برکه می‏ پیچد .

ای کاش لحظه‏ ای کنار من درنگ کنند تا تنهاییِ خود را با حضورشان قسمت کنم .

ای کاش آبی داشتم تا عطش و خستگی راه را با خنکای وجودم فرو می‏ نشاندند! غدیر، خسته و تنها، سر در گریبان فرو برده و رؤیاهایش را آه می‏ کشد .

کاروان نزدیک و نزدیک‏تر می شود . ناگاه، صدایی، در سکوت کاروان پیچید . صدایی، حجاز را به لرزه افکند .

بایستید! دهان‏ های باز برگشتند تمام گردنه ‏های حجاز برگشتند

همین که پرده خاموش کاروان افتاد صدا دوید و در آغوش کاروان افتاد

رفتگان را فرا خوانید و جاماندگان را دریابید که پیامی مهم دارم .

سکوت، به زمزمه نشست . زمزمه ها بلند و بلندتر و موجی از همهمه در کاروان افتاد . دستان خدا در دست رسول اللّه‏ (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، بالا رفت .

مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاه . تاریخ سال‏خورده حجاز، هنوز هم هجوم بی‏ دریغ دستانی را که برای بیعت پیش می ‏آمدند، به خاطر دارد .

شاد باش ‏های آمیخته با کینه فرود آمدند .

سیل تبریک ‏های پیاپی که بوی نفرت می ‏داد .

عقده ‏ها سر باز کرده و زخم‏ های چرکینی که متولد شد .

... و خدا، ولایت علی (علیه‌السلام) را به انسان هدیه کرد و حصار محکم خود را به بشر ارزانی داشت . چشمه حیات جاری شد تا بنی ‏آدم، عطش بی‏حد و حصر خود را فرو بنشاند به زلالیِ محبت مولا .

و حب علی، سرآغاز همه خوبی ‏ها گشت . راه راست نمایان و دین خدا تکمیل شد .

آینده تاریخ انسان، به دست های ید اللهی علی سپرده شد تا در سایه ‏سار محبت و عدالت بی‏ دریغش، به آرامش برسد .

بارانی از رحمت، باریدن گرفت . خدا، مهر علی را به خاک هدیه کرد و خاک، بارور شد، نام علی را به گوش آب‏ها خواند و رود ها خروشیدند، یاد علی را به درخت ‏ها، سپرد و درخت‏ ها، سبز شدند .

صدای هلهله می ‏آید؛ اما حزنی غریب، گلوی لحظات را می‏ فشرد غدیر، شاد و غمگین است .

اینجا نقطه آغاز دلتنگی ‏های علی است؛ شروع داستان حق‏ طلبی فاطمه (سلام‌الله‌علیها) . غدیر، رنج روز های نیامده علی است؛ ابتدای بیست و پنج سال خانه‏ نشینی ذوالفقار .

غدیر، اولین پژواک از اندوه بی‏شمار، چاه دلتنگی‏ های مرتضی است .

منبع: www.vefagh.co.ir

همین پرونده

دیگر مطالب این ویژه‌نامه

گفت‌وگوی خوانندگان

نظرات شما

دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند

نوشتن دیدگاه

نام کنار دیدگاه می‌آید؛ رایانامه فقط برای ارتباط است و منتشر نمی‌شود.

دوستدار علی(ع)

سلام ، استفاده کردیم . فقط یک مطلب اگه قسمت شعر غدیر هم اضافه کنید عالی می شد.