۱ شعری از حبیب چایچیان در رثای مسلمبنعقیل (علیهالسلام) انتظارم میکُشد، یادی ز ما کن یا حسین درد هجران را به وصل خود دوا کن یا حسین گرچه دورم، بر نگاه دلنشینت جان دهم کوفه را با یک نظر چون کربلا… خواندن ←
۲ متن کامل شعر محتشم کاشانی :باز این چه شورش است که در خلق عالم است داستان سرودن این شعر را میتوانید در این لینک بخوانید. بند ۱ باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است… خواندن ←
۳ بحر طویل بسیار زیبایی از حمید رضا برقعی و این بحر طویل است... عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظهء باران… خواندن ←
۴ بسیار زیبا-:::: ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد ::::-حمیدرضا برقعی جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد شاید… خواندن ←
۵ شعر قشنگی از رضا جعفری-::.ای اشکهای سینه زده شورتان کجاست؟.:: ای اشکهای سینه زده شورتان کجاست؟ تکثیرتان، طهارتتان، نورتان کجاست؟ امروز، روز اول مستی و ما خمار ای تاکها کرامت انگورتان کجاست؟ صبح شهید… خواندن ←
۶ شعر بسیار زیبا از غلامرضا سازگار - ::. آقا بــه خــدا مــا ز شـمــا فـاصله داریم ::. آقا بــه خــدا مــا ز شـمــا فـاصله داریم بــا اصل مــرامــت به خدا فاصلـهداریم بـا شور تــو و کرببلا محــفلــمــان گــرم هم بــا تــو و… خواندن ←
۷ بحر طویل برای حر (علیهالسلام) ::.غلامرضا سازگار.::-روز عاشور که خوشید فروزنده عیان گشت- بحر طویل برای حرّ روزعاشور که خوشید فروزنده عیان گشت و منور ز فروغش همه ملک جهان گشت، دولشگر به صف آرائی خود گشت مصمم، به همه بود مسلم، که… خواندن ←
۸ حر من -غلامرضا سازگار- ای ز همه خلق گنه کارتر کیست ز معبود تو غفارتر عالم اگر شد همه کوه گناه با کـرم اوست کم از پرکاه پیش بیـا پیش بیـا پیشتر نیست گناه تو ز حرّ… خواندن ←
۹ بحر طویل خطبه ی حضرت زینب (سلامالله علیها) در کوفه-غلامرضا سازگار بحر طویل خطبه حضرت زینب (سلامالله علیها) در کوفه کوفه شهری است پر از فتنه و آشوب و بلا صحنهای از کرب و بلا، خلق ز اطراف و ز اکناف روان… خواندن ←
۱۰ بحرطویل - حضرت علی اکبر (علیهالسلام) -::.غلامرضا سازگار::. ا علی اکبر فرخنده لقا گشت به میدان وغا تاخت به سوی سپه و بست بر آن قوم ره و مردم کوفه همه دیدند چو خورشید فروزنده عیان گشت و سپه بر مه رویش… خواندن ←
۱۱ ذوالجناح-غلامرضا سازگار چهره از خون خدا کردی خضاب ای ذوالجناح چون شراره افتادهای در پیچ و تاب ای ذوالجناح صیحههایت الظّلیه، شیهههایت یا حسین هر نفس داری هزاران… خواندن ←
۱۲ سر فاطمه من حرّ گنهکار تو هستم .::بحر طویل حضرت حر (علیهالسلام)-غلامرضا سازگار::. روز عاشور که شد کرب و بلا معرکۀ جنگ گروهی شده در مکتب ایثار سرافراز و گروهی شده در ننگ گروهی شده بر کشتن توحید هم آهنگ گروهی زده بر حبل خدا… خواندن ←
13 شعر محرم مـردم بسـاط گـریـه و مـاتـم بیـاوریـد - مجید لشکری (جدید) متن کامل شعر محتشم کاشانی ** باز این چه شورش است که در خلق عالم است شعر فوق العاده… خواندن ←
14 پیامک جهت تسلیت ماه محرم پیامک جهت تسلیت ماه محرم خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد دور عاشقان آمد نوبت محرم شد در محرم سینهها غرق ملالی دیگر است جاری از چل چشمه… خواندن ←
15 تصاویر ویژه محرم طراحی های گرافیکی زیبا در ارتباط با ماه محرم امروز نه، غروب همان سال شصت و یک مارا گره زدند به نخ های پرچمش دانلود با کیفیت بالا (1.93… خواندن ←
16 پاسخ به شبهات عاشورایی به گواهی تاریخ، عزاداران حسینی همواره با مشقت ها و مصیبت های زیادی مواجه می شده اند. آن ها در اغلب بلاد با تهدیدها و تهاجمات شدیدی رو به رو… خواندن ←
17 پاسخ به شبهه سیاه پوشی فهرست مطالب مقدمه سیاه پوشی در شعر و ادب کهن فارسی سیاه پوشی در تاریخ اسلام 1- سیاه پوشی در سوگ جناب جعفر طیار سیاه پوشی پیامبر… خواندن ←
18 پاسخ به شبهات گریه، جزع و بر سر و صورت زدن برای امام حسین (علیهالسلام) دیدگاه معصومین در رابطه با عزای اباعبدالله (علیهالسلام) : قال الرضا (علیهالسلام) :«من کان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بکائه جعل الله… خواندن ←
19 مـردم بسـاط گـریـه و مـاتـم بیـاوریـد - مجید لشکری مـردم بسـاط گـریـه و مـاتـم بیـاوریـد وقتش شده که بیرق و پرچم بیاورید مــردم کتـیبه هـای حـسـینیـّه نـزد کیـسـت؟ «باز این چه شورش است که...… خواندن ←
20 فتوای مراجع قدیم و جدید درباره شیوه عزاداری فهرست مطالب مقدمه متن فتاوای فقها و مراجع بزرگوار تقلید در تعقیب فتوای مرحوم حضرت آیت الله نایینی مقدمه به گزارش شیعه آنلاین، از مرجع… خواندن ←
21 داستانی جالب و خواندنی از محتشم کاشانی داستانی بسیار جالب و خواندنی محتشم حال خوشی نداشت. کسی سخنی گفته بود که وجودش را لرزانده بود. گفته بود چرا شعرای ما در وصف عاشورا مرثیه… خواندن ←
22 ماتم نشسته در همه جا، ایها الغریب ماتم نشسته در همه جا، ایها الغریب مارا بخر برای عزا، ایها الغریب تو کشته ی الی الابد اشک ها شدی ماکشته ی نگاه شما، ایهاالغریب خواندن ←
rasoul دوشنبه 15 آذر 1389 همیشه به خودم می بالم که ایرانیم و کشوری دارم که از رودکی تا حمید برقعی و بعدها دیگران در این مرز وبوم شعر گفتند و جاودانه شدند.
rahgozar دوشنبه 15 آذر 1389 همیشه به خودم می بالم که ایرانیم و کشوری دارم که از رودکی تا حمید برقعی و بعدها دیگران در این مرز وبوم شعر گفتند و جاودانه شدند.
صدرا جمعه 26 آذر 1389 این شعر بسیار زیبا برای ما زیباتر شد وقتی رهبرمون بصورت کم سابقه ای شاعر رو تشویق کردن.
محسن شنبه 27 آذر 1389 من قسمتی از این شعر فوق العاده زیبا و حماسی رو که از تلویزیون پخش می شد شنیدم و لذت بردم. به همین خاطر هم اومدم تو اینترنت بگردم تا متن کاملشو پیدا کنم. درود به این شاعر خوب کشورمون.
حسین چ سه شنبه 28 دي 1389 خبرآمد خبری از نام است یک مسافر لقبش گمنام است او که بی نام ونشان برگشته مادرش منتظر پیغام است این بدن حامل تاریخ من است دل و دین باخته ی اسلام است غربت فکه به دامن دارد جگر خون شده ی ایام است از طلائیه ،شلمچه ،اروند با کفن آمده پر ابهام است در سکوتش دو هزاران جمله لام تا کام همه ایهام است عمق دریای دلش طوفانی جلوه ی ساحل اوآرام است به سکوت لب او گوش کنید جمله در حمل سخن ناکام است حسین چارداولی از کرج
حسین چ سه شنبه 28 دي 1389 خبرآمد خبری از نام است یک مسافر لقبش گمنام است او که بی نام ونشان برگشته مادرش منتظر پیغام است این بدن حامل تاریخ من است دل و دین باخته ی اسلام است غربت فکه به دامن دارد جگر خون شده ی ایام است از طلائیه ،شلمچه ،اروند با کفن آمده پر ابهام است در سکوتش دو هزاران جمله لام تا کام همه ایهام است عمق دریای دلش طوفانی جلوه ی ساحل اوآرام است به سکوت لب او گوش کنید جمله در حمل سخن ناکام است حسین چارداولی از کرج
حسین چارد سه شنبه 28 دي 1389 من شعر بالا را سال گذشته خواندم از شما میخواهم جدید ترین شعر های سید حمید رضا برقعی را به نمایش بگذارید با تشکر
افشین دوشنبه 04 بهمن 1389 با زبان الکنم سپاس بینهایت خودم رو از این همه ذوق بیان می دارم یزدان پاک هماره یاور همه شاعران این مرزو بوم باشد
فاطمه دهکردی(نویسنده رمان) سه شنبه 19 بهمن 1389 بسیار عالی بود. من هر بار که شنیدم گریه کردم. اجرت شما با امام حسین.امیدوارم شعرهای بعدی شما هم با همین احساس باشد
رقیه-یگانه فرد-زنجان چهارشنبه 18 اسفند 1389 یقینا ازدست شما شاعر توانمند ارباب بیکفن گرفته وبادم مسیحایی به اشعار شما نفس داده شده اجرتان با صدیقه طاهره
رقیه-یگانه فرد-زنجان چهارشنبه 18 اسفند 1389 یقینا ازدست شما شاعر توانمند ارباب بیکفن گرفته وبادم مسیحایی به اشعار شما نفس داده شده اجرتان با صدیقه طاهره
م - فیروزی چهارشنبه 04 خرداد 1390 با سلام ، بسیار شعر زیبایی است مثل دیگر اشعار این شاعر بزرگ آقای برقعی من فکر می کنم ائمه علیهم السلام لب های شما را بوسیده اند که چنین شیرین سخن شده اید.
غلام حسین یک شنبه 08 خرداد 1390 میخواهم باهمه این شعر رابخوانم مثل خیلی چیزهای جذابی که وقتی انسان میشنود و می خواهد به همه اعلام کند
سه شنبه 10 خرداد 1390 واقعاشعراتون عالیه دستتون بی بلامنم عمیشه دوس داشتم این طورشاعری بشم البته نهوزم دارم دعاکنید
کمیل شنبه 14 خرداد 1390 سلام همین که بااین واژها این طور روحت به تب تاب افتاده واومدی با یک عنوان ساده هم دلات رو باخودت همراه کردی نشون میده ادم دل سوخته و اهل دل و بی تارف سیمت وصله. این حالتت رو سعی کن حفظ کنی با ارتباط با همچین ادمایی. lury.blogfa.com موفق باشی یاعلی
888888 چهارشنبه 01 تير 1390 از شهریور 89 این شعر رو گذاشتید و تا الان عوض نکردید من نمیگم این شعر خوب نیست بلکه خیلی خیلی عالیه بهتون پیشنهاد میکنم شعرای دیگه ی حمیدرضا برقعی رو روی وبتون به نمایش بزارید برای مثال شعری که در مورد مردم بحرین توسط این شاعر گفته شده رو به نمایش بذارید.
m.e جمعه 10 تير 1390 عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید، بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ، خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی… *** …عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته، در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ، آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در چاه ، دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟ به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد… تو کجایی؟ تو کجایی؟ شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی… *** گریه کن گریه وخون گریه کن، آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست، کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من هم چو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون، بر تن تبدار حروف است که این روضه ی مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان، کشتی آرام نجات است ، ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ …» خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را و بریدند …» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی … تو کجایی… . شاعر : سید حمیدرضا برقعی
حسین سه شنبه 28 تير 1390 خیلی باحالید چرا انتقادامون رو به نمایش نمیزارید فقط به به و چه چه هامون رو نشون میدید.
امیر یزدی جمعه 04 شهريور 1390 عالی بود دم افطاری دوباره اشک های حسینی را بر گونه هام روانه کرد. بعد از خوندن این مثنویتون غزلی گفتم می خواستم نظرتون رو دربارش بدونم. غزل گریه شادی برای فصل غمت گریه می کند سمت ضریح محترمت گریه می کند شبهای روضه پای بساط محرمت چایی سرخ تازه دمت گریه می کند از من چه انتظار شنیدم که در دهی... نخ های پرچم علمت گریه می کند بر ( کُشته فتاده به هامون ) که می رسم ترکیب بند محتشمت گریه می کند "شاعر شکست خورده ی طوفان واژه هاست" از بس که «گریه می کنمت» گریه می کند وقتی که برگ سبز غزل خیس می شود اشک من است یا قلمت گریه می کند؟؟ این آخرین صدای غزل _ شعر بغض کرد _ که می شود که در حرمت ... « گریه می کند» 18/9/1432 امیریزدی قزوین
روح الله شنبه 16 مهر 1390 استاد برقعی شعرتون همیشه دلموکربلایی میکنه اجرت با اقام اباعدالله علیه السلام
سیدحسین ترجمان چهارشنبه 11 آبان 1390 سلام-خدا قوت- برای خرید و تهیه آثار شما به کجا مراجعه نمایم. التماس دعا
وحید رضا صادق منش سه شنبه 08 آذر 1390 واقعا زنده باد سید حمید خدا قلم و شعرتو پاینده و جاودان کنه چون از بهترین انسانهای تاریخ مینویسی
حسینی مقدم سه شنبه 22 آذر 1390 باسلام.جناب برقعی اشعارتان به اخص شعرجدیدتان همه جوانب زندگیم را تحت شعاع قرار داده.من از پس آشنایی با اشعارتان ملموس تر از پیش اوج مظلومیت حماسه عاشورا و ...رادرک کرده ام.امیدوام همواره شاهد این حضور مثمرثمرتان باشم چراکه به اعتقادم اشعار خوب موجب پیشگیری از آسیب های عزاداریها میشود.متاسفانه در مشهد کتابتان را برای خرید پیدا نکردم.امیدوارم بتوانید کمکم کنید.در پناه خدا
نورا پنج شنبه 24 آذر 1390 خیلی للات بردم خیلی خیلی ! این شعر رو با نام شاعر محترم تو وبلاگم گذاشتم! التماس دعا
نرگس شنبه 26 آذر 1390 باسلام اقای برقعی واقعا بهتون تبریک میگم.به قول حضرت اقا طیب الله انفاسکم.امیدوارم قدراین عنایت اهل بیت روبدونین وبیشتروبهترادامه بدین
زهرا دوشنبه 12 دي 1390 سلام حمید برقعی این بار شاهکار نکرده اون همیشه عالی شعر میکیه امیدوارم همیشه تا لحظه ی اخر ثنا گوی اهل بیت باشه
ali torabi چهارشنبه 14 دي 1390 با عرض سلام به شما وعرض تسلیت همدردی با مولای دو عالم آقا صاحب الزمان (عجل الله تعلی فرجه)در مناسبت اسارت عمه ی ایشان.وباعرض تشکر از سایت خوبی که دارید لازمه که بگم واقعا لذت بردم.من هم یک سایت دارم شعرای خودمو که واسه اهل بیت گفتم گذاشتم. خوشحال میشم سر بزنید.www.rashid torabi .ir
محسن شنبه 12 فروردين 1391 یا خواندن اشعار تان حال و هوای معنوی جبهه ها در خاطرم زنده می شود ایکاش می توانستم برایتان از آن حال وهواها می گفتم خواهش میکنم برای شهیدانمان هم شعری بسازید بخدا شهیدان ما خیلی غریب بودند و هستند. التماس دعا
سادتت یک شنبه 24 ارديبهشت 1391 این رو میدونی که شاعر اهل بیت مورد تایید روح القدس قرار میگیرد .خدا عاقبتت را بخیر کند .واقعا عالی بود
گل نرگس سه شنبه 23 خرداد 1391 حتما که از خود ائمه این اشعار زیبا بر ذهن و زبان شما جاری میشهمارو هم دعا کنید که این حس و حال در وجود ماهم بوجود بیاد
داش عای سیف از مسجدصاحب الزمان نوبهار جمعه 06 مرداد 1391 سلام حمید جون.از اینکه بچه ی قم هستم و در جوار بی بی و از وجود شاعران کار درستی مثل شما بهره میبرم خدارو شاکرم.یا حق
عبدالعظیم جمعه 28 مهر 1391 سلام وفق الله.واقعا شعرات به دل میشینه.به امید دیدار دوباره(قم...دریا)التماس دعا
سید قاسم حسنی صدر سه شنبه 07 آذر 1391 سلام سیدعزیز شعرتان بوی خدا می دهدممنون که حس وحال اینچنین خوبی منتقل می کنی .سید قاسم حسنی صدر
رضا رنجبر شنبه 25 آذر 1391 برای اولین بار بود که دیروز شعراشو شنیدم که از شبکه 3 پخش می شد بعد اذان زود save کردم امروزم شعرشو کپی کردم خیلی فاز داد عالی بود تا حالا نمی شناختمش ولی از این به بعد سی دی هاشو میگیرم و گوش میدم عالیییییییییییییییییییییییییی بود
بیگی سه شنبه 22 مرداد 1392 روز اخر اعتکاف دانشجویی تو مسجد گوهر شاد مشهد،شعری از ایشون با صدای خودشون شنیدم که هر چی میگردم تو هیچ سایتی نیست.بد جوری به دلم اتیش زد شعر این شاعر جوونمرد...از خانوم رقیه و اقا ابوالفضل...فکر کنم همونجا سروده بود که اینقدر تاثیر گذار بود ...منتظر چاپ کتابشونم و لحظه شماری میکنم تا دوباره بخونمش.نفست گرم سید...
پیمان یک شنبه 10 فروردين 1393 خیلی به آقا حمیدرضا برقعی ارادت داریم . انشاالله مورد توجهات حضرت ولی عصر (عج) قرار بگیرید . یا علی
anisa یک شنبه 16 شهريور 1393 سلام.واقعا عالی بود یعنی واقعا عالی بودخداقوت میگم ب آقای برقعی براش آرزوی موفقیت میکنم
saghi دوشنبه 04 آبان 1394 ﺣﺴﻴﻦ، ﺭﻫﺒﺮ ﺁﺯﺍﺩﮔﺎﻥ ﻧﻴﮏﻧﻬﺎﺩﺑﻨﺎی ﻣﮑﺘﺐ ﺁﺯﺍﺩگی ﭼﻪ ﻧﻴﮏ ﻧﻬﺎﺩﺯ ﺧﻮﻥ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻪ ﭘﻴﺸﺎنی ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻧﻮﺷﺖﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﺎنی ﻣﻦ ﺩﺭ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺟﻬﺎﺩهمان که گفت خواهرم اسیر باش و مرنجکه از اسارت تو عالمی شود آزادمحمدحنفیه برادرش را گفتچنان چه زاده ی عباس را می نمود ارشادبرادرم! که گر امان ندهد هیچکس به درد، مرا من آنکسم که به ظالم امان نخواهم دادحسین تشنه آزادی و عدالت بودکه داشت تا به دم مرگ از عطش فریادوگرنه آب فرات آن قدر نبود عزیزبه چشم آن که دوصد چشمه از زبان بگشاد