شكنجه كنيز مسلمانش
ابن
اثير مورّخ معروف در تاريخ خود هنگامى كه از شكنجه شدگان براى اسلام سخن
مى گويد و آنها را معرّفى مى كند، از «لبيبه» كنيزى از بنى مؤمّل نام مى
برد، كه كنيز عمر بود. درباره او مى نويسد: «أسلمتْ قبل إسلام عمر بن
الخطّاب، وكان يعذّبها حتّى تُفتن، ثمّ يدعها ويقول: إنّى لم أدعك إلاّ
سآمة; آن كنيز قبل از عمر بن خطّاب اسلام آورده بود; عمر او را شكنجه مى
داد كه از دينش برگردد، سپس (وقتى كه خسته مى شد) او را رها مى كرد و به
او مى گفت: من تو را رها كردم، چون از زدن تو خسته شدم».
ابن هشام
نيز آن را نقل مى كند و مى نويسد: آن قدر عمر او را مى زد كه خودش خسته مى
شد، آنگاه مى گفت: «إنّى أعتذر اليك. إنّى لم أتركك إلاّ ملالةً; من
عذرخواهى مى كنم (كه نمى توانم بيش از اين تو را كتك بزنم) من تو را رها
نكردم (و از زدن تو دست نكشيدم) مگر بدليل خستگى».
آنگاه مى افزايد: ابوبكر روزى آن صحنه را ديد، آن كنيز را خريد و آزاد كرد.
ابن كثير نيز در بحث كسانى كه توسط ابوبكر خريدارى و آزاد شده اند، به همين ماجرا اشاره مى كند.
مضروب ساختن خواهر مسلمانش
در
كتب سيره و تاريخ هنگامى كه از سبب اسلام آوردن عمر سخن به ميان مى آيد،
داستانى نقل شده است كه در لابه لاى آن روحيه تند وى كاملا روشن است.
هنگامى
كه او از اسلام آوردن خواهرش فاطمه و دامادش سعيد بن زيد مطّلع گشت، به
منزل آنان آمد. آنها كه نوشته هايى از قرآن را قرائت مى كردند، با ديدن
وى، آن را مخفى مى كنند. به آنها مى گويد: من شنيدم كه شما پيرو دين محمد
شده ايد. سپس به سوى دامادش سعيد حمله مى آورد. خواهرش فاطمه به دفاع بر
مى خيزد و عمر چنان او را مى زند كه بدنش را مجروح و خون از آن سرازير مى
شود (فقامت فاطمة لتكفّه عنه فضربها فشجّها...) و پس از آن پشيمان مى شود
و آنگاه با ديدن آيات قرآن، اسلام مى آورد.
--------------------------------------------------------------------------------
۱ . كامل ابن اثير، ج 2، ص 69 .۲
۲ . سيره ابن هشام، ج 1، ص 319 .
۳.
البداية والنهاية، ج 3، ص 58. عمر قبل از اسلام آوردن، با مسلمانان به
شدّت برخورد مى كرد; لذا بلاذرى درباره او مى نويسد: «فكانت فيه غلظة على
المسلمين; در او نسبت به مسلمانان غلظت و سخت گيرى بود» (انساب الاشراف، ج
10، ص 301)
۴ . انساب الاشراف، ج 10، ص 287-288 ; ر.ك: البداية
والنهاية، ج 3، ص 80 ; تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 414 ; سيره ابن هشام، ج 1،
ص 344 ; كامل ابن اثير، ج 2، ص 85 ; كنزالعمّال، ج 12، ص 607