در تاریخ کربلا نامهایی هست که هر سال در محرم تکرار میشوند، و نامهایی که بیشتر در سایه ماندهاند. امالبنین (سلاماللهعلیها) از دسته دوم است. او در کربلا نبود؛ نه شاهد عطش بود و نه شاهد میدان. با این همه، کمتر مادری را میشناسیم که اینقدر سنگین بهای عاشورا را پرداخته باشد. سیزدهم جمادیالثانی، سالروز درگذشت این بانوست و امسال با دوم آذر ۱۴۰۵ همزمان شده است. در این نوشته بهجای مرور کامل زندگینامه، سراغ یک پرسش رفتهایم: وفاداری امالبنین چه شکلی داشت، پیش و پس از عاشورا؟
زنی از تبار دلاوران
نام اصلی او فاطمه، دختر حِزام بن خالد، از قبیله بنیکلاب بود؛ قبیلهای که عرب آن را به شجاعت میشناخت. بنا بر گزارشها، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پس از شهادت حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) از برادرش عقیل که نسبشناس بود خواست همسری برایش پیدا کند که از خاندانی دلیر باشد. ابنعنبه در عمدةالطالب این سخن را از ایشان نقل کرده است:
انْظُرْ إِلَى امْرَأَةٍ قَدْ وَلَدَتْهَا الْفُحُولَةُ مِنَ الْعَرَبِ لِأَتَزَوَّجَهَا فَتَلِدَ لِی غُلَاماً فَارِساً
«زنی برایم بجوی که از پشت دلاوران عرب زاده شده باشد، تا با او ازدواج کنم و برایم پسری سوارکار و دلیر بیاورد.» (عمدةالطالب، ص۳۵۷)
عقیل فاطمه بنت حزام را پیشنهاد کرد. جزئیات این ماجرا و اختلافنظرها درباره سال ازدواج را میتوانید در مدخل امالبنین در ویکیشیعه ببینید. آنچه برای بحث ما مهم است، اتفاقی است که بعد از ورودش به خانه امام علی (علیهالسلام) افتاد.
نامی که خودش خواست عوض شود
گفتهاند امالبنین مدتی پس از ازدواج از امام خواست او را به نام «فاطمه» صدا نزند. دلیلش ساده و در عین حال بسیار ظریف بود: نمیخواست امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) هر بار با شنیدن این نام، داغ مادرشان تازه شود. از آن پس او را «امالبنین» یعنی مادر پسران خواندند.
این شاید نخستین نشانه از همان چیزی باشد که بعدها در زندگیاش پررنگ شد. باقر شریف قرشی، تاریخنگار شیعه، گفته در تاریخ زنی ندیده که اینگونه بیریا فرزندان همسر دیگرِ شوهرش را دوست بدارد و آنان را بر فرزندان خودش مقدم کند. امالبنین در خانهای که هنوز سوگ حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) در آن تازه بود، نخواست جای کسی را بگیرد؛ خواست مرهم باشد.
چهار پسر، یک راه
از امالبنین چهار پسر ماند: عباس، عبدالله، جعفر و عثمان. هر چهار نفر روز عاشورا در کنار امام حسین (علیهالسلام) به شهادت رسیدند. بزرگترینشان، حضرت عباس (علیهالسلام)، علمدار سپاه بود و سقایی کاروان را بر عهده داشت. گزارشهای مقتل میگویند او پیش از آنکه خودش به میدان برود، برادرانش را پیش فرستاد تا شهادتشان را ببیند و صبر بر آن را به حساب آورد.
از برادران کوچکتر کمتر شنیدهایم. جعفر بن علی و عثمان بن علی هر دو جوان بودند و در منابع آمده که بر اماننامهای که برای پسران امالبنین فرستاده شده بود، اعتنایی نکردند. چهار پسر یک مادر، در یک روز و برای یک امام؛ این همان چیزی است که نام «مادر پسران» را سنگینتر از هر لقب دیگری میکند.
مزار امالبنین (سلاماللهعلیها) در بقیع. عکس: Muhammad Mahdi Karim، ویکیمدیا کامنز، CC BY-SA 3.0اول از حسین پرسید
وقتی کاروان اسیران به مدینه رسید و خبر شهادت پسرانش را به امالبنین دادند، او پیش از هر چیز از امام حسین (علیهالسلام) پرسید. و وقتی شنید امام هم به شهادت رسیده، گفت کاش فرزندانم و هرچه روی زمین است فدای حسین میشد و او زنده میماند. این جمله را بسیاری نشانه عمق دلبستگی او به اهلبیت (علیهمالسلام) دانستهاند.
این واکنش را نباید به بیاعتنایی به فرزندان تعبیر کرد. امالبنین مادر بود و سوگواریاش این را بهخوبی نشان میدهد. اما معیارش روشن بود: پسرانش را برای همین روز تربیت کرده بود و اگر امامشان زنده میماند، داغ آنها را تاب میآورد.
سوگواری در بقیع
ابوالفرج اصفهانی در مقاتلالطالبیین نقل کرده که امالبنین هر روز همراه نوهاش عبیدالله، پسر حضرت عباس (علیهالسلام)، به قبرستان بقیع میرفت و مرثیههایی را که خودش سروده بود میخواند. مردم مدینه دورش جمع میشدند و با او میگریستند. او شاعری فصیح بود و یکی از مرثیههایش با این بیت آغاز میشود: «لا تدعونّی ویک امّ البنین»؛ یعنی دیگر مرا مادر پسران نخوانید، که مرا به یاد شیران بیشهام میاندازد. روزی پسرانی داشتم و به خاطر آنان این نام را بر من نهادند و امروز دیگر پسری ندارم.
این مرثیهها کار دیگری هم میکرد. در مدینهای که بسیاری ترجیح میدادند از کربلا حرفی نزنند، صدای مادری داغدار در بقیع، یاد عاشورا را زنده نگه میداشت. امالبنین سرانجام در سال ۶۴ هجری درگذشت و در همان بقیع به خاک سپرده شد.
آنچه از امالبنین میآموزیم
وفاداری امالبنین در یک لحظه خلاصه نمیشود. از تغییر نامش برای آنکه دل دو کودک یتیم نلرزد، تا تربیت چهار پسری که امام زمانشان را بر جان خود مقدم کردند، تا پرسیدن از حسین پیش از پرسیدن از فرزندان، تا سالها مرثیهخوانی در بقیع، همه یک خط را دنبال میکند. شاید به همین دلیل است که در فرهنگ ما او را بابالحوائج میدانند و روز درگذشتش را به نام مادران و همسران شهیدان نامگذاری کردهاند. او نشان داد وفاداری فقط در میدان جنگ معنا ندارد؛ در خانه، در تربیت و در سوگ هم میشود وفادار ماند.
منابع